مطابق اعتقادات قدما آسمان هفت طبقه دارد و در هر يک از افلاک نيز سياره­اي وجود دارد، اسامي عربي آنها به ترتيب در شعر زير آمده است:

در فلک هفت کوکب سيار          آفريده است خداي عزّوجلّ

                              قمر است و عطارد و زهره           شمس و مريخ­و مشتري­و زحل

و اسامي فارسي آنها نيز به صورت زير است:

کواکب مه و تير و ناهيد دان         چو خورشيد، بهرام، برجيس و کيوان

به زعم منجمان قديم هريک از اين سياره­ها رب­النوع امر يا اموري هستند و به صفتي شهره­اند:

فلک اول ( قمر) بريد فلک است و لذا کوکب رسولان و پياده روان و ايلچيان است، بنابراين رابطه­ي قمر و نامه در مصرع زير آشکار است:

قمر را روشنايي نامه داده      (خواجو کرمانی)

فلک دوم ( عطارد) نيز رب­النوع کتابت و سخنوري و خداي دانش است، لذا کوکب ديوانيان و مترسلان و دبير فلک محسوب مي­شده است:

عطارد را دوات و خامه داده       (خواجوي کرماني)

و ذکر آن به قلم عطارد بر پيکر خورشيد نبشته     (کليله و دمنه)

فلك سوم (زهره) رب­النوع موسيقي و آواز و رقص و طرب و خنياگري و عشق است:

سماع ناهيد آخر ز مردمان که شنيد        که خواند او را اخترشناس، خنياگر              (مسعود سعد)

غزل­سرايي ناهيد صرفه­اي نبرد                 در آن مقام که حافظ برآورد آواز                   (حافظ)

فلك چهارم (شمس) پادشاه ستارگان است، بنابراين ستاره­ي شاهان و مظهر رفعت و قدرت و تکبر و عجب بوده است:

خسرو سيارگان را اگر بنده مي­خواندند، مي­باليد"             (نفثه المصدور)

فلك پنجم (مريخ) خداي جنگ و دلاوري است و ستاره­ي جنگجويان محسوب مي­شود:

ور به نبرد آيدش ستاره­ي بهرام              توشه­ي شمشير او شود به گروگان            (رودکي)

تيغ گفتا قوت مريخ دارد جرم من          در مصاف و جنگ باشد جرم من مريخ­وار        (معزي)

فلك ششم (مشتري) رب­النوع خطابه و سخنوري است و ستاره­ي قضات و بازرگانان محسوب مي­شود، از اين رو با علم و خرد ذکر مي­شود:

قاضي چرخ را که لقب سعد اکبر است          نام تو بر نگين سعادت نگار کرد                (ظهير فاريابي)

فلك هفتم (زحل) پاسبان فلک است و علت اينکه آن را پاسبان دانسته­اند اين است که زحل در آخرين فلک يعني فلک هفتم قرار دارد و به تعبير ديگر در بام فلک است.