شرح ابیات ادبیات سوم ریاضی و تجربی
درس سيزدهم 13. «اميد ديدار.»
1-روز جدايي روزبسيارخوبي خواهدبود..........اگربا بي وفايي همراه نباشد.
2-اگرچه جدايي ازمعشوق تلخ است..................ولي اميد ديداربسيار شيرين است.
3-غم تنهايي كشيدن بسيارخوب است................به شرط آنكه اميدي براي دوباره ديدن وجودداشته باشد.
4-اگرغم صدصاله بخورم مهم نيست................به شرط آنكه چهره ي معشوق را يك روزبتوانم ببينم.
5-اگريك روزدركنارمعشوق به خوشي بگذرانيم.....غم صدصاله رافراموش ميكنيم.
6-اي دل توازباغبان كمترنيستي ...............ومهرومحبت توهم ازگلستان كمترنيست.
7-مگرنميبيني وقتي باغبان گلي راميكارد ...........چه قدرغم وغصه ميخورد تاگل برويدوثمردهد.
8-شبانه روزخوردوخواب ندارد...................گاهي اوراپيرايش ميكندوگاهي به اوآب مي دهد.
9-گاهي به خاطرآن گل خوابش نميبرد ...........وگاهي خارآن گل دستش رازخمي مي كند.
10-به اميدان كه همه ي غم وغصه راتحمل ميكند.........كه شايدروزي گل ثمربدهد.
11-مگرنميبيني آن كسي كه بلبلي دارد.............وبخاطراينكه ازآوازش دلش شادشود.
12-شبانه روز اورا آب ودانه ميدهد................واز عود و ساج براي او لانه مي سازد.
13-هميشه با او خوب وخوش وخرم است...........به اين اميد كه او آواز خوشي بخواند.
14-تازمانيكه ماه وخورشيد طلوع ميكند...........من به ديدارمعشوق اميدوارم.
15-درخت مهرباني درباغ دل من به چيزي شبيه است به سروي كه هميشه سبزاست .
16-درخت مهرباني نه درسرماونه درگرما ..........شاخ وبرگش خشك وزرد نمي شود.
17-درخت مهرباني هميشه سبزوخرم وتازه است........گوياكه هرروزآن مثل بهاري تازه است.
18-امادرخت مهرباني دردل تو به چيزي شبيه است......به گلزارخزان زده وزرد شبيه است.
19-درخت مهرباني تو برهنه شده است وثمري نمي دهد.........گل وبرگش ريخته است وفقط خار آن باقي مانده است.
20-من مانندشاخه اي تشنه دربهارهستم..................وتومانندهواي ابري وباراني هستي.
21-من ازتودل نمي كنم براي اينكه نميرم وجانم را ازدست ندهم من ازتودل نمي كنم.
22-عشق صبروتوان مرا تمام كرده است...............وفقط به اميد عشق تو من زنده ام.
23-جان من با صبروتحمل از بين نمي رود .........زيرا اميد ديداردوباره ي تو مانندآبي است كه برروي آتش پاشيده مي شود.
24-اگر اميدوآرزودردل من نباشد پس واي به حال من..........زيراكه بدون اميدوآرزو حتي يك لحظه ام زنده نمي مانم.
«آفتاب وفا.»
1-اي صبح دم دقت كن وتوجه داشته باش كه تورا به كجا مي فرستم
1-تورا بعنوان يك پيك نزد معشوق مي فرستم.
2-اين نامه ي محرمانه ي مرا به آن معشوق مهربان من برسان.
2-وكسي راخبرنكن وآگاه نكن كه تورا كجا مي فرستم.
3-اي صبح دم تو پرتوپاكي ازبارگاه معشوق هستي.
3-به اين دليل تورابه نزد معشوق پاك خودم مي فرستم.
4-بادصبا دروغگواست وتو راست گو هستي.
4-به اين دليل بر خلاف باد صبا تورابه نزد معشوق مي فرستم.
5-ازابرسحرگاهي زرهي براي قباي زرين خودت فراهم كن .
5-چون تورامانند يك پيك آماده به نزد معشوق مي فرستم.
6-عشق به وجود من رخنه كرده است وخودرابه رشته ي جان من گره زده است.
6-اي صبحدم تورابه نزد مشكل گشاي عشق مي فرستم كه مرا ازبندهوا وهوس رهاكند.
7-عمروجان انسان يك لحظه هم توقف نمي كند ومي گذرد.
7-به اين دليل تورا با شتاب وعجله به نزد معشوق مي فرستم.
8-به دردهاي دل خاقاني توجه كن كه ببيني تورابراي آوردن دوا ودرمان .
8-به نزد معشوق مي فرستم.
درس چهاردهم «پروانه ي بي پروا».
1-شبي پروانه ها دورهم جمع شدند ومجلس كردند ودرآن مجلس مهماني خواستارشمع شدند.
2-همه ي آنها مي گفتند كه بايد يكي ازما ....... ازشمع.همان معشوق. خبري برايمان بياورد
3-پروانه اي تادوردست پروازكردوازدور...... درفضاي قصر نور شمع را ديد.
4-برگشت وآن چه را كه ديده بود شرح داد.
5-سخن شناسي كه درآن مجلس مقام ومنزلتي داشت .. گفت: او به حقيقت شمع را نشناخته است.
.
6-پروانه ي ديگري به دنبال شمع رفت واز دور شمع را ديد.
7-پرزنان به دنبال روشنايي شمع رفت .............وشمع براوچيره ميشود پروانه محو شمع ميشود.
.
8-اونيز برگشت واز وصال معشوق سخن ها گفت.........آن سخن شناس به او گفت اين ها نشانه ي شمع نيست
.
9-اونيزمانند پروانه ي قبلي شمع را نشناخته بود .
۱۰-پروانه ي ديگربا شوروحال ومستي وباشادي ونشاط خودرابه آتش زد.
11-با آتش هم آغوش شد وخود را فراموش كرد.........وبا او خوب و خوش و مهربان بود.
.
12-وقتي آتش تمام اعضاي او را در بر گرفت ........... همچون آتش تمام وجودش سرخ شد. .
13-وقتي آن سخن شناس ازدور ديد........................... كه او هم رنگ نور شمع شده است.
14-گفت فقط اين پروانه آگاه است ............................وشمع راشناخته است وكسي ديگرازشمع چيزي نمي داند. .
15-آن كسي كه در راه معشوق ازخود بي خودشودوخودرا فراموش كند.
15-ازميان همه ي مدعيان فقط او عاشق حقيقي خواهد بود.
16-تازمانيكه از جسم وجانت دست برنداري ................معشوق حقيقي را به حقيقت نخواهي شناخت.
«سخن تازه».
1-آگاه باش كه هميشه سخن تازه ازعشق بگويي تا جهان تازگي وطراوت يابد.
2-تا از حداين جهان مادي فراتر رود وحدواندازه اي نتوان براو تصور كرد.
3-خاك برسرآن كسي كه از دم عيساي تو زنده وباطراوت باشد.
4-چنين شخصي يادچار رنگ « ضرب وبرق وفريب مي شود» يا دچار آوازه وشهرت طلبيست.
5-هر كسي كه به تو متوصل شود بزودي به گنج دست خواهد يافت « به همه چيزميرسد».
6-مخصوصا" كه اگر او را بپذيري محرم تو خواهد شد.
7و8-آب وخاك « عناصرسازنده ي وجود انسان» ازكجا مي دانستند كه روزي گوهرگوينده يعني نفس ناطقه ي انسان وغمزه ي غمازه يعني نشان دهنده ي اسرار الهي ميشوند.
9و10-بي كمك تو كسي به موفقيت وكاميابي نمي رسد واگر به موفقيت هم برسدآن موفقيت وشادابي حقيقي نخواهد بود.
11و12-وقتي شتر حضرت صالح از دل كوه رانده شد اي خدا من پي بردم كه كوه با پيام توکوه به شتر تيز رويي تبديل شود « من پي بردم كه هركاري ازدست تو برمي ايد».
13و14-راز دلت را پنهان كن وساكت باش اگرچه سكوت تلخ است زيرا آنچه كه باعث اذيت وآزار انسان مي شود در حقيقت شدي وطراوت را بدنبال
مي آورد.
کبوتر طوق دار
عکس ریاحین او،پر زاغ چون دم طاووس نمودی و در پیش جمال او دم طاووس به پر زاغ مانستی:به خاطر تصویر گیاهان خوشبوی آن چمنزار پر سیاه زاغ به زیبایی دم طاووس بود و در مقابل زیبایی آنجا دم زیبای طاووس مثل پر زاغ به نظر می رسید
1-درفشان لاله در وی، چون چراغی ولیک از دود او بر جانش داغی
گل لاله مثل چراغی در آنجا روشن بود و می درخشید ولی افسوس که مشکل و داغی در دل داشت
2-شقایق بر یکی پای ایستاده چو بر شاخ زمرد جام و باده
شقایق بسیاری در آنجا روییده بود و شکوفه ها بر روی شاخه درخت مثل شرابی بودند
من باری جای نگه دارم و می نگرم تا چه کند (من به هر حال می مانم و می بینم چه پیش می آید)/ که اورا مطوقه گفتندی و در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاستندی (نام او طوقی بود و در اطاعت و پیروی او روزگار می گذراندند)./ گرازان به تگ ایستاد(و با شادمانی به دویدن کرد)/هر یک خود را می کوشیدند(هر یک برای آزادی خودش تلاش می کرد)/ صواب آن باشد که جمله به طریق تعاون قوتی کنید تا دام از جای بر گیریم که رهایش ما در آن است(الان کار درست آن است که با کمک و همیاری نیرو وارد کنیم تا دام از جای بلند کنیم که آزاد ی ما در است)/که من از مثل این واقعه ایمن نتوانم بود (من نیز ممکن است به چنین حادثه ای دچار شوم )./این ستیزه روی در کار ما به جد است(این لجباز در گرفتن ما جدی است)/و تیمار آن فراخور حکمت بر حسب مصلحت بداشته(از آن بر حسب عقل و مصلحت خود مواظبت می کرد)/تو را در این رنج که افکند جواب داد که مرا قضای آسمانی در این ورته کشید( چه کسی این بلا را بر سر تو آورده جواب داد سرنوشت مرا به این مشکل انداخت)/مگر تورا به نفس خویش حاجت نمی باشد وآن را برخود حقی نمی شناسی؟(مگر تو به جان خود نیازی نداری مگر جان و زندگیت بر گردنت حقی ندارد) / و چون ایشان حقوق مرا به طاعت و مناصحت بگزاردند و به معونت و مظاهرت ایشان از دست صیاد بجستم ، مرا نیز از عهده ی لوازم ریاست بیرون باید آمد و مواجب سیادت را ادا رسانید(وچون آنها حق مرا اطاعت و پذیرش نصیحت های من به جای آوردند و من به کمک و پشتیبانی آنها از دست صیاد فرار کردم من نیز باید وظیفه ی ریاست و بزرگی خودم را ادا کنم)/
اگر چه ملالت به کمال رسیده باشد – اهمال جانب من جایز نشمری و از ضمیر بدان رخصت نیابی و نیز در هنگام بلا شرکت بوده است، در وقت فراغ موافقت اولی تر، والا طاعنان مجال وقیعت یابند(اگر چه خیلی خسته شده باشی سستی برای آزادی من را جایز نمی دانی و دلت به آن راضی نمی شود و در هنگام مواجه شدن به بلا همکاری و یاری کردن شرط است و در هنگام راحتی و آرامش یکدلی بهتر است وگرنه سرزنشگران برای سرزنش من فرصتی می یابند)/ عادت اهل مکرمت این است و عقیدت ارباب مودت بدین خصلت پسندیده و سیرت ستوده در موالات تو صافی تر گردد و ثقت دوستان به کرم عهد تو بیفزاید(روش و شیوه ی انسان های بخشنده و بزرگان این است و نزد دوستان با این خصلت پسندیده در دوستی و محبت با تو پاکتر و بیشتر خواهد شد و اطمینان دوستان نسبت به کرم و وفاداری تو بیشتر می شود)/
معنی لغات:
1-ناحیت:ناحیه/2-متصدی:شکارگاه/3-مرغزاری:چمنزار/4- نزه:باصفا، خوش آب وهوا/
5-اختلاف:رفت و آمد/6-متواتر:زیاد/7-بد حال:بد اخلاق/8-خشن جامه:لباس زبر/
9-جالی:دام/10-گشن:انبوه/11- جال باز کشید:دام پهن کرد/12- حبه:دانه/13- ساعتی بود:لحظاتی منتظر بود/14- سر ایشان: رهبر ایشان/15-استخلاص:آزادی/16-تخلص:آزادی/
17- بر اثر:به دنبال/18- خایت:ناامید/19- امام:پیشوا/20- اشارت:راهنمایی/21- دهای:زیرکی/22- تمام:کامل/23- گرم و سرد:سختی و خوشی زیاد/24-درآن مواضع:آنجا/25-از جهت:به خاطر/26-گریز گاه:فرار/27-تعجیل:عجله/28-موافق:یک دل/
29-ایستاد:اقدام کرد/30-التفات ننمود:توجه نکرد/31-اولی تر:مهمتر/32-ملامت:سرزنش/
33-تکفل:پذیرفتم/34-از آن روی:به این دلیل/35-عقده:گره/36-اهمال:سستی/37-مطلق:آزاد
از ماست که بر ماست
قالب: قصیده
نوع: تعلیمی
سبک: خراسانی
محتوا: پند و اندرز
اثر: ناصر خسرو قبادیانی
1. روزی عقابی از روی سنگی به آسمان پرواز کرد و برای پیدا کردن طعمه پر و بال خود را مرتب کرد (آماده شکار شد)
2. به استواری و با شکوهی بال خود نگاه کرد و با خود گفت: امروز تمام جهان زیر پر ما قرار دارد.(مغرور شد)
3. وقتی در هوا پرواز می کنم به خاطر تیز بینی کوچکترین چیز را حتی در دریا می بینم
4. اگر پشه ای روی خار و خاشاک حرکت کند حرکت آن پشه از چشم من پنهان نمی ماند
5. اسیر خود بینی و غرور شد و تکبر ورزید و از سرنوشت نترسید ببین که روزگار ستمکار تقدیر را چگونه رقم می زند
6. ناگهان تیر انداز ماهری از کمین گاهش تیری را (از بخت شوم عقاب) مستقیم بر او نشانه رفت
7. آن تیر نابود کننده به بال عقاب اصابت کرد و او را از آسمان به زمین انداخت
8. روی خاک افتاد و مثل ماهی غلتید و پرس را از چپ و راست باز کرد (تا ببیند عامل فرو افتادنش چیست)
9. با خود گفت جای تعجب است این تیر که از جنس چوب و آهن است چطور با این تندی و تیزی حرکت کرد و به من اصابت نمود
10-به تیر نگاه کرد و پر خود را دید که به انتهای تیر متصل است با خود گفت: از کسی نباید بنالم زیرا که هر چه که بر سر ما می آید از خودمان است
معنی لغات
راستی: درستی/ تک: عمق،ژرفا/ اوج: بالا/ نظر تیز: تیز بینی/ خاشاک:ریز و پر کاه
بجنبد: حرکت کند/ منی: خود خواهی/ قضا: سرنوشت/ راست: مستقیم/ سخت کمان: کنایه از تیر انداز ماهر/ فرو کاست: پایین انداخت/
«زاغ وكبك».
1-زاغ از جايي كه اقامت وآسايش داشت ............به چمن زاري كوچ كرد.
2-ميداني در دامنه ي كوه كه دامنه ي پرازگل و......سبزه ي كوه از گنج نهفته ازدل كوه خبر داد.
3-كبك نادري با زيبايي تمام زيبا روي....................... آن باغ سبز رنگ بود.
4-بسيار تندو تيز مي دويد ...............بسيار زيباوقشنگ راه مي رفت ومي پريد.
5-هم حركاتش مناسب بود ........وهم قدم زدنش بسيار زيبا بود .
6-وقتي زاغ اين نوع راه رفتن وحركاتها ي مناسب را ديد.
7-زاغ شيفته ي رفتار او شد..............وشروع كرد به آموختن شيوه ي راه رفتن او.
8-ازروش راه رفتن خودش دست برداشت وراه رفتن كبك را تمرين كرد.
9-دقيقا حركت وگامهاي اورا تقليد مي كرد.
10-خلاصه درآن چمن زار ..........چند روزي به اين شيوه گذراند.
11-سرانجام بخاطر بي تجربگي خودش .........نتوانست راه رفتن كبك را ياد بگيرد .
12-راه رفتن خود را هم فراموش كرد...............واز اين كار خودش ضرر وزيان ديد .
بسمه تعالی
هجرت
1_این حوادث انقلاب را با من مرور کن و بقیه ی جریانات دروغی بیش نیست حوادث انقلاب را بسیار بررسی کرده ام همه از روی مهر وعشق و عطوفت بود
2_غم همه جا را فرا گرفته بود ورنج و سختی وبلا حمله ور شده بود گویی که همه جا و هر زمان کربلا وعاشورایی به پا شده بود
3_انسان های ظالم و قابیل صفت(طاغوطیان) به ظلم و ستم می پرداختند و انسانهای مظلوم وستم دیده در فکر قیام و انقلابی بودند
4_روح و جان مردم از ظلم و ستم و استبداد غمگین و افسرده بود و آرزوهای دل مردم به یاس و نا امیدی تبدیل می شد
5_امیدها و آرزوهای مردم اسیر پشیمانی می شد و به درد ورنج بدل می شد و مهر و محبت کم رنگ می شد(آرزوها تبدیل به درد و محبت تبدیل به نفرت می شد)
6_شب های غفلت و خواب زدگی را تب دار (پرازالتهاب و آماده انقلاب) دیدم و در میان جهل زدگان رهبری آگاه و فرزانه یافتم
7_امام بسیار پاک و زلال بود و از روزنه شب (عصر بیداد و ستم) به شوکت دیرینه اسلام می نگریست
8_امام مردی بود که گویی حوادث و مشکلات در زیر پای همت بلند و تلاش او له می شد و مردم دنیا همت و تلاش او را می ستودند
9_ مردی که گویی با جبرئیل عهد و پیمان بسته بود و همانند نوح سوار طوفان حوادث و مشکلات بود
10_امام مردی بود که با جوانمردی و شجاعت با بیداد مقابله می کرد(در عصری که همه از ترس ظالم)خاموش و ساکت بودند سر به قیام برداشت
11_حرکت امام گویی معجزه ای بود که مردگان را بیدار کرد ودر عصر خاموشی و سکوت و خفقان ندای اسلام را سر داد
12_دنیا آشفته و پریشان است تا کی اینگونه آشفته خواهی بود، دنیا از ظلم و فتنه افسرده و غمگین شده است تا کی می خواهی این گونه در خواب غفلت بمانی
13_این چه معنا دارد که ابر نمی بارد و این چه ننگ و بی آبرویی است که شمشیر نمی برد(حسرت امام از عدم قیام مردم و سکوت آنها در مقابل ظلم)
14_یاد جنگ احد و مردانگی ها و پهلوانی ها و افتخاراتی که در گذشته کشف کردیم به خیر باد
15_صبح روز فتح قلعه خیبر به خیر باد که چگونه خشم خداوند در وجود حضرت علی(ع) متجلی شده بود
معنی کلمه
1_فصل: فصل انقلاب اسلامی/ 2_ شبگیر:صبح زود/ 3_ شبیخون:حمله/
5_قابلیان:نمادطاغوطیان/ 6_ شب:نماد ظلم و استبداد/ 7_حرمان:پشیمانی/ 8_شبان:شبها /
9_بر خفته شب: به خواب غفلت فرو رفتگان/ 10_آینه:نماد صافی و پاکی/
11_روح:جبرئیل/12_تذرو:پرنده(غرقاول)/ 13_عالم:مردم/_14سترگیها :افتخارات_عظمت ها/15_
آرایه ادبی:
1_دام حرمان : تشبیه :دام مشبه به: حرمان:مشبه/2_روح:ایهام:{امام خمینی_جبرئیل}/3_مردی به مردی:جناس تام{یک مرد-جوان مرد}
4_مردی تذرو کشته را پرواز داده ..... .... اسلام را در خاموشی آواز داده:تلمیح به داستان حضرت ابراهیم/
5_یاد احد یاد بزرگی ها که کردیم....... آن پهلوانی ها .سترگی ها که کردیم: :تلمیح به داستان جنگ احد/
6_شبگیر ما در روز خیبر یاد بادا........ قهر خدا در خشم حیدر یاد بادا :تلمیح به داستان جنگ خیبر
1_سرانجام حضرت مهدی(عج) که همچون آفتاب پنهانی است از شرق سرزمین عرفان (مکه)طلوع خواهد کرد
2_پلک های چشم دل من می پرد این پریدن پلک نشانه چیست ؟ شنیده ام که می گویند پریدن پلک نشانه آمدن مهمان است (دلم گواهی می دهد که مهمان می آید)
3_او از هزاران بهار سبزتر است او وجودی عجیبی است همان گونه که تو خود آن را حس می کنی
4_تو آغاز گر پرواز و رهایی و پایان بخش سفر عشق هستی (پایان بخش خط انبیا هستی)
5_علت بارش ابرها تو هستی پس ظهور کن تا این هوای بارانی دل ما صاف و آفتابی شود
6_تو متعلق به سززمینی هستی که همه جایش آباد است (هر جا تو باشی آباد می شود) پس ظهور کن که دنیا رو به خرابی است
7_مقصد همه ی عشق ها تو هستی (پایان بخش راه انبیا تو هستی) پس ظهور کن که نام و یاد تو آرامشی سرشار از هیجان است
معنی لغات
1- آفتاب پنهانی.......حضرت مهدی/ 2- هوای بارانی: دل غمگین/
3- بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی : آرایه تناقض نما/
نیاز روحانی
1_به حرمت دل پر از غم و غصه من چشمان من گریان است و خلوت و تنهایی های من با احساس حضور پاک او پر است
2_شخصیت بزرگ و با عظمتی که به خانه کوچک دل من به مهمانی آمده است
3_غم و غصه ای دیرین به قدمت تاریخ دردهای بشریت دردل داشت و دل بسیار بزرگی داشت
4_او چه بود؟ او همچون صاعقه ای بود که از سر مردم روزگار گذشت و یا مانند خوابی بود که همچون طوفانی از مقابل چشم مردم جهان عبور کرد (او همچون صاعقه ای درخشید و ظهورش همچون خواب و رویا بود)
5_غم غصه فقدان او همچون یک نیاز اساسی و معنوی تا زمانی که زنده هستم در دلم وجود دارد
6_هنوز آن صدای پر از حزن و اندوه که همچون آیه های قرآن روشنگر بود دلم احساس می کند
ساز شکسته
1-اگر چه دلم پاکی آینه را ندارد ولی دل من حتی از غنچه نشکفته هم غمگین ترو دل شکسته تر است
2- ای عشق این دل غمگین ما را بشکن چرا که از دل شکسته نغمه های خوش آهنگتری شنیده می شود
تقدیمی
1-سرسبز ترین بهارهای خرم و نغمه های خوش الحان بلبل نثار تو باد
2-می گویند احساسات عمیق عاشقانه در یک لحظه می روید آن لحظه هزاران بار تقدیم تو باد
اجازه
1- پای و صداقت و تازگی و پر سوزترین ناله ها را از عشق بگیر و بیاموز
2-ای دل من خاطرت باشد که هر طپش تو باید از روی عشق واقعی باشد
آرایه های ادبی
1-بر دوش زمانه لحظه ها سنگین بود..... خورشید و زمین و آسمان غمگین بود (اضافه استعاری ) (جان بخشی)/
2- بشکن دل بی نوای ما را ای عشق : استعاره/
3-این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است: ساز دل/
4- آوای خوش هزار تقدیم تو باد: بلبل
5-آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد:هزار
6-هزار در شماره های بالا جناس تام دارد.